آنچه اکنون در میان مسلمانان می گذرد، در مقابل اخلاق نبوی است

بیش از هر سوگی باید بر سوگ فاجعه اخلاقی خود بگرییم

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی پژوهشکر و محقق برجسته سیره نبوی و علوی؛ به دو سوگ متفاوت که اولی به یاد برترین و بهترین انسان ها از جمله پیامبر(ص) و دومی سوگواری انسان ها برای خودشان است اشاره کرد و گفت پیامبر(ص) پر از رحمت، لطافت، انسانیت، بخشش، گذشت، صلح گرایی، انسان دوستی بود و آنچه اکنون در میان مسلمانان می گذرد به واقع در مقابل اخلاق نبوی است و ما بیش از هر سوگی باید بر این سوگ فاجعه اخلاقی بگرییم.

متن کامل سخنان دکتر دلشاد تهرانی در مراسمی که به مناسبت شب رحلت رسول اکرم (ص) برگزار شد را می خوانید:

با وضعیتی که ما مسلمانان داریم باید در این شب ها به دو سوگ بنشینم، سوگ اول بدیهی و لازم است و به یاد برترین و بهترین انسان هایی است که در نوع بشر ظهور کردند و باعث خیر و برکت و رحمت شدند. منتها به نظرم می آید که جدای از سوگ فقدان پیامبر اکرم(ص)، حضرت حسن(ع) و حضرت رضا(ع) ما باید به سوگ دیگری هم بنشینیم که این سوگ دوم منشأ تاملی در ما شود و پرسش هایی را برای ما فراهم کند بلکه قدری راهگشای ما باشد.

سوگ دوم در واقع سوگواری کردن برای خودمان است به این معنا که پیامبر اکرم(ص)، مجتبی(ع) و رضا(ع)، برای چه تلاش کرد و به دنبال چه چیزی بودند و چه می خواستند و ما با خواسته و حاصل تلاش آنها و چیزی که از ما انتظار دارند چه نسبتی داریم، آنچه که پیامبر اکرم به ارمغان آورد و اوصیای پیامبر(ص)تلاش کردند که آن را حفظ کنند و تداوم ببخشند یک مبنا و محور و بنیان اصلی داشت، آن هم اخلاق بود؛ آن چیزی که در میان مسلمانان پایه است و پیامبر(ص)برای آن مبعوث شد و تلاش کرد، اخلاق در میان مسلمانان است، یعنی اگر ما اخلاق نبوی، رضوی و علوی را پرس و جو و بررسی کنیم و با آنچه در میان ما به عنوان زیست مسلمانانی، اقتصاد، سیاست و غیره می گذارد را مقایسه کنیم، گمان می کنم که اگر هر روز به سوگ بنشینم، کم باشد بنابراین یکی از کارهایی که باید انجام دهیم سوگواری و عزا بر خودمان است، سوگواری بر زندگی است که در میان ما جاری است.

گمان می کنم بسیاری از مصیبت هایی که در میان ما در عرصه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی شکل می گیرد، ریشه در فقدان اخلاقی دارد که ما باید از پیامبر(ص)و اوصیای ایشان یاد می گرفتیم.

می خواهم درخصوص تفاوت آنچه که ما دنبال می کنیم با آنچه که از پیامبر اکرم به عنوان سر سلسله اخلاق انسانی، ایمانی ظهور کرده، چند نمونه نقل کنم تا ببینیم که ما با سلوک، اخلاق و رفتار نبوی چه نسبتی داریم، چقدر به آن نزدیک هستیم و چقدر از آن دوریم بلکه بیان این نمونه اسباب تأمل و زمینه تغییر شود.

این نمونه ها که از اخلاق، سلوک و رفتار پیامبر(ص)در عرصه های مختلف زندگی هستند از منابع اولیه استخراج شده و منابع خارجی که موید صحت این احادیث هستند، بسیارند.

پیامبر(ص)به هیچ یک از نزدیکان و ویژگان اجازه سوء استفاده از رابطه خویشاوندی یا نزدیک به خود را نداد

از جمله مسایلی که پیامبر(ص)به جد در سلوک خود دنبال می کرد، جلوگیری از سوء استفاده نزدیکان، ویژگان، حامیان و اطرافیان از جایگاه و موقعیت مسوولان و زمامداران و دستیابی به فرصت ها و امکانات بیرون از قانون و فراتر از حد رایج بود، پیامبر(ص)در تمام دوران حکومت خود، به هیچ یک از نزدیکان و ویژگان اجازه سوء استفاده از رابطه خویشاوندی یا نزدیک به خود را نداد، در این مساله بسیار سخت گیر بود و هیچ ملاحظه ای نمی کرد، هنگامی که مکه گشوده شد و در اختیار پیامبر(ص)قرار گرفت برخی از نزدیکان پیامبر(ص)خواستار فرصت های نا برابر شدند، جمعی به گمان خویشاوندی با وی برای خود برتری ها و بخشودگی های آخرتی قائل شدند، پیامبر(ص)بر سر کوه صفا ایستاد و فرمود: «ای فرزندان هاشم و عبدالمطلب همانان من فرستاده خدا به سوی شما و خیرخواه تان هستم نگویید که محمد از ماست، به خدا سوگند که دوستان من از میان شما و غیره شما کسانی جز پروا پیشگان نیستند، من در روز قیامت شما را نشناسم و چنان نباشد که به قیامت در آیید در حالی که دنیا را بر پشت خود بار کرده باشید و مردم دیگر بیاییند در حالی که آخرت را با خود آورده باشند؛ بدانید که میان خود و خدای خود و شما عذر و بهانه ای باقی نگذاشتم، بدانید من در گرو عمل خویش هستم و شما نیز در گرو عمل خویش هستید»

خط قرمز پیامبر(ص)در زندگی اخلاق بود

پیامبر(ص)قائل به این بود که در مورد یک چیز به هیچ وجه عقب نشینی نکند و در هر شرایطی خط قرمزی در زندگی وجود داشته باشد و آن اخلاق است، پایبندی به اخلاق هنگام وسوسه، ثروت و مکنت و در بحران های اجتماعی و تنگناهای اقتصادی و تحت فشارهای روانی و همچنین در زمان جنگ کار بسیار سختی است؛ نمونه ای را اشاره می کنم که پیامبر(ص)چه حساسیتی به پاسداشت اخلاق داشت، یکی از زیباترین صحنه هایی که بیانگر پاسداشت اخلاق در بحرانی ترین شرایط است،  بعد از فتح مکه همه دشمنان اسلام در منطقه سقیف جمع شدند تا کار اسلام را تمام کنند، پیامبر(ص)به مقابله با آنها رفت و سقیفیان در قلعه های خود جمع شدند و مسلمانان ناچار شدند که قلعه ها را محاصره کنند، حدود دو هفته گذشت و قلعه ها در محاصره بود و آرام آرام زمینه شکست سقیفیان فراهم شد، گزارش ها به پیامبر(ص)رسید مبنی بر اینکه کار نزدیک است که تمام شود و سقیفیان شکست بخورند و تسلیم شوند؛ در همین زمان گزارش های دیگری هم به پیامبر(ص)رسید که در میان سپاهیان زمزمه هایی شنیده می شود، پیامبر(ص)پرسیدند: زمزمه ها چیست؟ گفتند: سخنانی گفته می شود مبنی بر اینکه اگر ما بر سقیفیان پیروز شویم، زیبایی زنان سقیف چنین و چنان است و آنها بهره ما خواهند شد، وقتی این گزارش ها به پیامبر(ص)رسید، پیامبر(ص)به فرماندهان فرمود که دستور پایان محاصره دهید، فرماندهان تعجب کردند که ما در حال پیروزی هستیم! عمربن خطاب به پیامبر(ص)گفت: آیا خدا فرموده؟ پیامبر(ص)فرمود: «بله خدا اجازه نداده که محاصره را ادامه دهیم، دستور دهید محاصره جمع شود» فرماندهان رفتند و دستور را اجرا کردند، اما سپاهیان تن نمی داند که محاصره را تمام کنند، بالاخره فرماندهان با زحمت بسیار سپاهیان را راضی کردند که محاصره تمام شده است؛ لشکر آمد که حرکت کند، کسانی نزد پیامبر(ص)آمدند و گفتند؛ اکنون که فرمان لغو محاصره دادید حداقل این قوم را لعنت و نفرین کنید، پیامبر(ص)دست خود را روبه آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا این قوم سقیف را هدایت کن، خدایا آنها را به ما ملحق کن» البته چیزی نگذشت که سقیفیان با پای خود به مدینه رفتند و اسلام آوردند؛ اما نکته مهم این بود که پیامبر(ص)حاضر نشد کار محاصره را پیش ببرد، سقیفیان را شکست دهد در حالی که زمزمه هایی خلاف اخلاق شکل گرفته بود و می توانست اخلاق مسلمانان را به تباهی بکشاند در حقیقت پایان دادن به جنگی که می توانست بسیار موفق آمیز باشد فقط برای اینکه اخلاق در حال آسیب دیدن بود.

تصویر جنگ طلبی که از پیامبر(ص)به سبب جعلیات ساختند  با محتوای تاریخ اصلا سازگار نیست

پیامبر(ص)صلح گرایی تمام عیار بود

پیامبر(ص)همیشه در مدینه تلاش کرد که جنگی صورت نگیرد، در حالی که به برخی از جنگ ها به مسلمانان تحمیل شد که فقط ۵ مورد آن جنگ به تمام معناست و باقی دفاع مختصری است؛ این مساله نشان دهنده صلح گرایی تمام عیار پیامبر(ص)است، جالب این است که اگر از منابع تاریخی قابل اعتماد، رقم کشته شدگان دو طرف در تمام جنگ های پیامبر(ص)را جمع بزنیم؛ چیزی که به دست می آید، رقمی زیر ۵۰۰ نفر است یعنی تمام کشته شدگان دو طرف در تمام جنگ های پیامبر(ص)زیر ۵۰۰ نفر است، تصویر جنگ طلبی که از پیامبر(ص)به سبب جعلیات ساختند  با محتوای تاریخ اصلا سازگار نیست.

پیامبر(ص)در ذی القعده سال ششم به قصد عمره بدون اینکه سازمان نظامی همراه خود داشته باشد، قصد مکه کرد، مشرکان آمدند و جلوی پیامبر(ص)را گرفتند و به صلح حدیبیه منجر شد، در ماجرای صلح حدیبیه رفتاری که از پیامبر(ص)صادر شده، نشان دهنده این است که منطق دین و اسلام، منطق صلح طلبی است نه جنگ؛ وقتی سهیل بن عمرو به عنوان نماینده مشرکان با پیامبر(ص)وارد مذاکره شد، زشت ترین رفتارها را کرد، وقتی قرار شد قراردادی نوشته شود و کاتب پیامبر(ص)که امیرمومنان علی(ع) بود، نامه را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کرد، گفت: بسم الله الرحمن الرحیم باید برداشته شود، وقتی عنوان پیامبر(ص)رسول خدا نوشته شد، گفت: ما تو را با اصالت نمی شناسیم و باید پاک شود. شرط هایی گذاشت که مسلمانان برآشفتند، ولی پیامبر(ص)پذیرفت تا صلح طلبی مسلمانان را ثابت کند و خداوند این صلح طلبی را فتح مبین نامید. إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا

از جمله رویدادهای دیگری که پیش آمد و بیانگر این است که پیامبر(ص)تا چه اندازه صلح طلب بود، مربوط به زمانی می شود که قریش ۴۰ تا ۵۰ مرد را برای جاسوسی به سوی کاروان مسلمانان فرستاد، آنها پیرامون کاروان مسلمانان می گشتند و دنبال این بودند که کسانی از یاران پیامبر(ص)را دستگیر و کسب اطلاعات کنند منتها همه آنها توسط مسلمانان دستگیر شدند، آنها را نزد پیامبر(ص)آوردند، با اینکه این ۴۰ تا ۵۰ نفر به سوی مسلمانان تیراندازی کرده بودند و سنگ انداخته بودند، پیامبر(ص)فرمودند که همه آنها را آزاد کنید تا نشانه صلح طلبی ما باشد.

در همین رویداد حدیبیه، پیامبر(ص)قبل از اینکه کار به نوشتن قرارداد منجر می شود فردی به نام خراش بن امیه خزاعی را نزد مکیان فرستاد که ما برای جنگ نیامدیم ما برای زیارت خانه خدا آمدیم و این حق همه کسانی است که در حجاز زیست می کنند، پیامبر(ص)شتر خود را به او داد که با شتر پیامبر(ص)برود و او را نشناسند و احترام کنند و پذیرای مسلمانان باشند که عمره بگذارند.  قریشیان شتر پیامبر(ص)را کشتند و قصد کشتن خراش را هم داشتند که حبشیان مداخله کردن و اجازه کشتن ندادند، این بهانه خوبی بود برای برپا کردن یک جنگ، ولی پیامبر(ص)باز بر صلح طلبی پا فشرد و گفت ما مذاکره می کنیم.

شگفت است که ما نسیمی از این آداب و اخلاق پیامبر(ص)را نداریم

در دورانی که مسلمانان در مدینه قدرت پیدا کردند، برخی از مسلمانان هنوز با آن خلق و خوی جاهلی عمل می کردند، کسانی را می دیدند و از درون و اعتقادات آنها پرسش می کردند، به محض اینکه به پیامبر(ص)گزارش رسید که مسلمانانی چنین می کنند، پیامبر(ص)فرمود: «من فرمان نیافتم که دل مردمان را جستجو کنم و درون کسی را بدرم و هیچ کسی چنین حقی ندارد»

سیره نویسان نوشتند که پیامبر(ص)در جمع اصحاب نشسته بود و در این حال رو به اصحاب کرد و فرمود: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست، کسی از شما وارد بهشت نمی شود مگر اینکه اهل رحمت باشد» اصحاب گفتند: ما اهل رحمت هستیم، پیامبر(ص)فرمود: «مراد من را نیافتید، نه اینکه به فردی خاص رحمت بورزید، به همه مردمان رحمت بورزید، با همه مردمان مهربان باشید.»

باز نقل کردند که پیامبر(ص)در جمع اصحاب بود و فرمود: «خدای رحمانِ والا به مردمان اهل رحمت، رحمت می ورزد، "مَن لا یَرحَم لا یُرحَم؛ کسی که اهل رحمت نباشد به او رحمت نخواهد شد” سپس فرمودند: «به همگان رحمت بورزید، به همه ساکنان زمین رحمت بورزید و به همه ساکنان زمین مهربانی کنید تا آنان که در آسمان ها هستند به شما مهر بورزند تا خدا به شما رحمت کند.»

پیامبر(ص)هیچ انسانی را نجس نمی دانست، با یهودیان نشست و برخاست می کرد

پیامبر(ص)هیچ انسانی را نجس نمی دانست، با یهودیان نشست و برخاست می کرد و غذای یهودیان را می خورد، علی(ع) روایت کرده که مردی یهودی پیامبر(ص)و برخی از اصحاب را به سفره مهمانی خود دعوت کرد، اصحاب تعلل می ورزیدند و سختشان بود که به مهمانی یهودی بروند و غذای او را تناول کنند، پیامبر(ص)به آنها تشر زد که این دعوت را بپذیرید؛ پس از آن اصحاب همراه پیامبر(ص)شدند و به آن مهمانی رفتند.

به پیامبر(ص)گزارش رسید که فرد یهودی بیمار شده، خبر نقل شده این است که پیامبر(ص)برای عیادت او شتاب ورزید، گزارش شده که یهودی درگذشت، پیامبر(ص)به مشایعت جنازه او رفت، برخی اصحاب هم همراه پیامبر(ص)شدند، چند قدمی که رفتند احساس کردند که سختشان است، رو به پیامبر(ص)کردند و گفتند: می دانید این مردی که جنازه او را مشایعت می کنید، کیست؟ پیابر فرمود:: کیست؟ گفتند: فردی یهودی است، پیامبر(ص)فرمود: مگر انسان نیست؟!

پیامبر(ص)تلاش می کرد که به هیچ وجه عواطف و احساسات کسی ولو دشمنان تحریک نشود، خداوند در قرآن کریم به مسلمانان می آموزد که به بت مشرکان دشنام نکنید، آنها تحریک می شوند و به خدای شما بد می گویند. چه انتظاری دارید، انظار دارید که شما عواطف دیگران را تحریک کنید، آنچه که آنها به آن احترام می گذارند را بی احترامی کنید و زشت گویی کنید و آنها عمل شما را تمجید کنند.

هنگامی که مسلمانان عازم محاصره سقیف بودند در نزدیکی ورودی آن، به زمینی رسیدند که متعلق به یکی از مشرکان بود، دو پسر آن فردی که مشرک بود در سپاه پیامبر(ص)بودند، ابوبکر به آن فرد مشرک درگذشتِ اهانت کرد، پسران او برآشفتند، آنها هم به ابوبکر اهانت کردند، پیامبر(ص)چون این سخنان را شنید رو به ابوبکر کرد و فرمود: دشنام دادن به مردگان، زندگان را می آزارد، اگر بر آنید که بدی مشرکان را بیان کنید، سخنی کلی بگویید.

پیامبر(ص)در تمام دوران زندگی خویش پرده دری نکرد حتی در برابر منافقان

پرده دری بنای سلامت جامعه را ویران می کند

پیامبر(ص)در تمام دوران زندگی خویش پرده دری نکرد حتی در برابر منافقان؛ گاهی منافقان گرد هم می آمدند و سخنان زشتی علیه پیامبر(ص)می گفتند، در خبری است که در یکی از این جلسات، فردی آنها را از این کار منع کرد و گفت: پیامبر(ص)به وسیله فرشته وحی مطلع می شود، پشت پیامبر(ص)چنین سخنانی را نگویید، آنها پاسخ دادند که پیامبر(ص)اذن (سخن شنو و زود باور) است؛ ما این سخنان را می گوییم و بعد هم اگر پیامبر(ص)شنید و مواخذه کرد، انکار می کنیم و پیامبر(ص)باور می کند، در این هنگام آیه ۶۱ سوره توبه نازل شد و خداوند فرمود: «کسانی هستند که پیامبر(ص)را آزار می دهند و می گویند که او اذن است، حرف ها را می پذیرد و پرده کسی را نمی درد، پیامبر(ص)به آنها بگو که این برایشان بهتر است» پرده دری بنای سلامت جامعه را ویران می کند، البته جرم حساب دیگری است و با جرم باید به شدت برخورد شود.

پیامبر(ص)بردبارترین مردمان در مقابل آزارها و زشت گویی ها بود

پیامبر بردبارترین مردمان در مقابل آزارها و زشت گویی ها بود و تندی نمی کرد و دستور قلع و قمع نمی داد، گاهی که مسلمانان بر می آشفتند، پیامبر می فرمود: «من به عنوان مرکز بردباری و حلم مبعوث شدم»

پیامبر فاصله های دروغین را بر می داشت، با مردم خود فاصله نداشت و در میان مردم بود و خریدش را خودش می کرد، روزی در خیابان می رفت مردی با پیامبر روبرو شد، عظمت و سخنانی که از پیامبر(ص)شنیده بود، سبب شد که به خودش بلرزد، پیامبر(ص)دید که این مرد در مقابل او خودش را جمع کرده و ترس او را گرفته، جلو رفت و او را در آغوش کشید، به خود چسبانید و فشرد و بعد به او گفت: «راحت باش من پادشاه نیستم، من هم مثل شما پسر زنی هستم که گوشت خشکیده می خورد» در حقیقت پیامبر(ص)اجازه نمی داد که مردم از او بترسند، بدترین مردمان را کسی معرفی کرده که او را از روی ترس احترام می کنند.

مسلمانان هر کاری که انجام می دهند باید به بهترین نحو انجام دهند

پیامبر تلاش می کرد که مسلمانان هر کاری که انجام می دهند به بهترین نحو انجام دهند؛ دو خبر تاریخی بسیار گرانقدر در این باره نقل شده، یک خبر، خبری است که هنگام دفن ابراهیم فرزند ۱۷ یا ۱۸ ماهگی پیامبر نقل شده؛ یک خبر هم خبری است که هنگام دفن سعدبن معاذ صحابی بزرگ پیامبر(ص)نقل شده؛ در هر دو بار وقتی پیامبر(ص)فرزند و صحابه خود را دفن می کرد، خودش سنگ لهب را می گذاشت و گل می ریخت، قبر را بسیار محکم می کرد؛ مسلمانان تعجب کردند و با بیان اعتراض گونه گفتند که قبر ویران خواهد شد و مگر قبر چه اهمیتی دارد که شما این چنین آن را محکم ساختید. پیامبر(ص)در هر دو بار فرمود: «هر کسی هر کاری انجام می دهد باید آن را محکم انجام دهد.» مسلمان اگر چیزی را بنا می کند، جایی را مدیریت می کند باید به بهترین نحو این کار را انجام دهد.

پیامبر(ص)به انسان های قدرت طلب هرگز منصبی نمی داد

پیامبر انسان هایی را که قدرت طلب و به دنبال پست و مقام بودند و برای رسیدن به پست دست و پا می زدند به هیچ وجه در منصبی نمی گذاشت. سخت مقاومت می کرد که فقط شایستگان با همه لوازم شایستگی در جایی قرار بگیرند و به هیچ وجه قدرت طلبان بر سر کار نیایند، ابوعمره از ابوموسی نقل کرده که من همراه دو پسرعموهایم نزد پیامبر رفتیم، یکی از آن دو به پیامبر(ص)گفت، از امکانات و قدرت و زمامداری که خداوند نصیب تو کرده، چیزی را هم به ما بده، پیامبر(ص)به روشنی و راحتی فرمود: «به خدا سوگند ما هرگز به کسی که خواهان پست است چیزی نمی دهیم.»

بعد از اینکه مکه فتح شد، پیامبر(ص) کلیدار خانه کعبه عثمان بن طلحه را صدا کرد، کلید خانه کعبه را از او گرفت و دستور داد خانه خدا را از بت ها پاک کنند و این کار انجام شد، عباس عموی پیامبر(ص)نزد پیامبر(ص)آمد و تقاضا کرد که منصب کلید داری کعبه به او سپرده شود، پیامبر عثمان بن طلحه، کلیدار سابق را صدا کرد و کلید را به او داد و  گفت: تو کلیدار هستی.

پیامبر وقتی کاری را به کسی می سپرد آن را رها نمی کرد، اگرچه آن فرد علی(ع) باشد؛ گزارش شده که پیامبر علی(ع) را به ماموریتی فرستاد، سپاه به ماموریت رفت و ماموریت انجام شد و برگشتند؛ رسم پیامبر این بود که دوگونه گزارش می گرفت، یک گزارش از کسانی که به طور مخفی در هر ماموریتی بودند و یک گزارش به طور علنی از همراهان؛ همراهان را خواست و پرسید که فرماندهی علی(ع) چطور بود؛ گفتند همه چیز او خوب بود، فقط یک ایراد داشت، پیامبر(ص)نفرمود: علی(ع) و ایراد، پرسید: چه ایرادی، گفتند: او پیش نماز ما بود، ولی در نمازهایی که می گذارد، در هر دو رکعت نماز، بعد از سوره حمد، سوره توحید می خواند، ما انتظار داشتیم آیات دیگری را هم بخواند، پیامبر(ص)نفرمود: این چه ایرادی است! علی(ع) را اظهار کرد و گفت: برای چه اینگونه عمل کردی، علی(ع) توضیح داد که من سوره توحید را چنین می فهمم و به این سوره علاقه مندم، پیامبر فرمود: همانطور که تو به این سوره علاقه مند هستی خدا هم به تو علاقه مند است؛ سپس توضیح علی(ع) را برای سپاهیان داد تا راضی شدند.

پیامبر قائل به اطاعت مطلق نبود

پیامبر قائل به اطاعت مطلق نبود، سپاهی را برای ماموریتی فرستاد و به آن سپاه سفارش کرد که فرمان فرمانده را بشوند و او را اطاعت کنند، سپاه از مدینه خارج شد، فرمانده دستور  داد که هیزم گرد آوردند، گرد آوردند، دستور داد که آتش بزنند، آتش زدند، دستور داد که وارد آتش شوند، کسانی بودند که وارد شدند و کسانی ممانعت کردند، فردی به سرعت خود را نزد پیامبر رساند که چنین اتفاقی افتاده، پیامبر فرمان داد که جلوگیری کنید، بعد آمدند و فرمودند که اگر چنین فرمانی را اطاعت کرده بودید تا قیامت در آتش می ماندید؛ «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق؛ اطاعت فقط در کار درست، اطاعت در کار غیر منطقی، نادرست و خلاف قانون معنا ندارد»

پیامبر(ص)آنچه را که پیش برده با رحمت بوده، در قضیه احد مسلمانان شکست خورده بودند، تعداد زیادی بر زمین افتاده بود، حمزه با آن وضع به شهادت رسیده بود، دندان های پیامبر شکسته بود، بر گونه پیامبر ضربتی خورده بود و پیامبر(ص)خون آلود بود، همه مسلمانان عزادار بودند، برخی از مسلمانان نزد پیامبر آمدند و گفتند: ای رسول خدا این قوم را نفرین و لعنت کنید، سکوتی برقرار شد و همه منتظر بودند که پیامبر قریشیان را لعنت و نفرین کند، حتی برخی از مسلمانان می گفتند که چنان چه نوح نفرین کرد شما نفرین کنید؛ پیامبر دست هایش را به آسمان بلند کرد و این جملات را گفت: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی فَإِنَّهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ ؛ خدایا اینها را هدایت کن و ببخش، اینها نمی فهمند» بعد رو به مسلمانان کرد و گفت: «من لعنت کننده را دوست ندارم؛ مسلمان لعنت کننده نیست؛ مسلمان دشنام دهنده نیست، مسلمان زشت گو نیست» و آن چیزی که در میان مسلمانان شب و روز جاری است بر خلاف اخلاق و راه و رسم نبوی است.

آنچه در میان مسلمانان می گذرد به واقع در مقابل اخلاق نبوی است

بعد از فتح مکه پیامبر سخت ترین دشمنان خود را بخشید، یکی از کسانی که با پیامبر دشمنی فراوان کرده بود و جنگ به پا کرده فردی است به نام هبار بن اسود بود؛ گزارش شده که این همان کسی است که وقتی زینب دختر پیامبر می خواست هجرت کند با نیزه به شتر او ضربه زد و زینب سقط جنین کرد؛ پیامبر همان هنگام فرمود که چنین کسی باید قصاص شود. این قضیه گذشت و فتح مکه پیش آمد؛ زبیر بن عوام راوی این داستان است و می گوید که من پیوسته در پی این بودم که هبار بن اسود را بیابم و بکشم، همیشه به دنبال این بودم تا آن جنایتی که نسبت به دختر پیامبر انجام داده بود را التیام دهم؛ می گوید که بعد از فتح مکه و آمدن پیامبر به مدینه در مسجد نشسته بودیم یک مرتبه هبار وارد مسجد شد، مسلمانان گفتند که هبار آمد، پیامبر(ص)فرمود: دیدم، کسی بلند شد که هبار را بکشد، پیامبر فرمان داد که بنشیند، هبار جلوی پیامبر نشست و به پیامبر گفت: من اشتباه کردم، می دانم که چقدر بد کردم، زشت گفتم، جنایت کردم، اما پشیمانم؛ زبیر می گوید وقتی هبار این مبطالب را می گفت پیامبر شرمگین شده بود و سرش را پایین انداخته بود که هبار بیشتر از این شرمگین نشود، بعد پیامبر سرش را دپبالا کرد و گفت: گذشتم.

در مسیر فتح مکه لشکر پیامبر که لشکر عظیمی بود و برای فتح مکه عزیمت کردند، در ابتدای عزیمت، کنار مسیر، توله سگی بود، تا پیامبر(ص)چشمش به آن حیوان افتاد، یکی از سپاهیان را فرا خواند و گفت که تو مامور این حیوان هستی، نزد او می مانی، مراقبت می کنی تا همه این ده هزار سپاهی عبور کنند و این سگ وحشت نکند، هر وقت مطمئن شدی که این حیوان می تواند روی پاهایش بایستد حرکت کن.

در یکی از غزوات پیامبر(ص)شنید که یکی از یارانش شتری را دشنام داد، پیامبر(ص)رو به او کرد و فرمود: دشنام دهنده نمی تواند همراه ما بیاید. تو از همراهی با ما محروم هستی.

پیامبر(ص)اسلام چنین بود، پر از رحمت، لطافت، انسانیت، بخشش، گذشت، صلح گرایی، انسان دوستی؛ و آنچه در میان مسلمانان می گذرد به واقع در مقابل اخلاق نبوی است و ما بیش از هر سوگی بر این سوگ فاجعه اخلاقی باید بگرییم.

منبع: شفقنا

همچنین ببینید
پیروزی تیم ملی فوتسال مقابل نایب قهرمان جهان
مساله امروز جامعه، نه بحران معیشت که بحران اخلاق است
سونامی فساد جنسی در میان مقامات اسرائیل!
تهران و مسکو به روابط راهبردی با یکدیگر نمی‌رسند/ احتمال وجه المصالحه شدن ایران میان روسیه و امریکا وجود دارد
تصادف رانندگی در مقابل ساختمان دادگستری تبریز جان عابر 60 ساله را گرفت

تازه های اخبار