نتایج برای :

حکایت مرگ و زندگی

  • حکایت مرگ و زندگی

    1395/04/31 سایت سرگرمیحکایات خواندنی و حکایات جالب حکایت مرگ و زندگی -آکاحکایت مرگ و زندگی -آکاآکاایران: حکایت مرگ و زندگی آکاایران: حکایت مرگ و زندگی به گزارش آکاایران: گویند صاحب دلی، وارد جمعی شد.حاضرین همه او را شناختند و از او خواستند که پس از انجام کارهایش آنان را پندی گوید.پذیرفت.کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم ها به سوی او بود.مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت:ای مردم ! هر کس از شما...

    نمایش کامل
  • حکایت: دعای الاغ برای مرگ صاحبش –

    آکاایران: حکایت دعای الاغ برای مرگ صاحبش حکایت اموزنده مثنوی معنوی مولانا حکایت: دعای الاغ برای مرگ صاحبش – -آکاافکار خرانه,حکایات مثنوی معنوی مولانا,حکایت الاغی دعا کرد ؛ صاحبش بمیرد,حکایت حصا دور افکار,حکایت دعای الاغ,حکایت دعای خر,حکایتت دعای خر,داستان دعای خر,داستان های اموزنده,داستانکآکاایران: حکایت: دعای الاغ برای مرگ صاحبش – الاغی دعا کرد ؛ صاحبش بمیرد تا از زندگی خرآنه خود خلاصی یابد ….صاحب ، فکر الاغ را خواند و گفت : ای خر !!با...

    نمایش کامل
  • حکایت: ملانصرالدین و توبه خلافکاری که توبه کرده بود

    حکایت: ملانصرالدین و توبه خلافکاری که توبه کرده بود -آکاحکایات ملانصرالدین,حکایت,حکایت آموزنده,حکایت توبه خلافکار و ملانصرالدین,حکایت های آموزنده,داستانهای آموزنده,سایت حکایت,داستانکآکاایران: حکایت: ملانصرالدین و توبه خلافکاری که توبه کرده بود آکاایران: بعد از نماز ملانصرالدین در بلندگو گفت :میخواهم کسى را به شما معرفى کنم که قبلا دزد بوده،مشروب و مواد مخدر مصرف میکرده و هر کثافتکارى میکرده  ولى اکنون خدا او را هدایت کرده و همه چیز را کنار گذاشته است..به گزارش آکاایران: بعد گفت: بیا احمد جان بلندگو را بگیر و خودت تعریف کن که چطور توبه کردى!احمد آمد و...

    نمایش کامل
  • حکایت: خیر است انشالله –

    حکایت: خیر است انشالله – -آکاحکایت,حکایت حکمت خدا,حکایت خیر است انشالله,حکایت های آموزنده,حکایت های زیبا,داستان های کوتاه,داستانکآکاایران: حکایت: خیر است انشالله – حکایت,حکایت های آموزنده,حکایت های زیبا,داستان های کوتاه,حکایت های زیبادر یک روستا ، خانواده ای چادر نشین ، در بیابان زندگی می کردند .آنها علاوه بر تعدادی گوسفند ، یک خروس و یک الاغ و یک سگ داشتند . به گزارش آکاایران: خروس آنها را برای نماز بیدار می کرد ، الاغ ، وسایل زندگی آنها را حمل می کرد...

    نمایش کامل
  • حکایت الاغی در پوست شیر –

    آکاایران: حکایات اموزنده حکایت الاغی در پوست شیر حکایت الاغی در پوست شیر – -آکاالاغی در پوست شیر,حکایات اموزنده,حکایت,حکایت الاغ,حکایت: الاغی در پوست شیر,داستانکآکاایران: حکایت الاغی در پوست شیر – ﺍﻻﻏﯽ ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ!ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ…ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ. به گزارش آکاایران: ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ!!ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،ﺩﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ…ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ:«ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﺣﻤﻖ!» ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ...

    نمایش کامل
  • حکایت گشاینده گره ها –

    1395/07/27 سایت سرگرمیداستانک،داستان کوتاه جالب آکاایران:  حکایت باز کردن گره حکایات مولانا حکایت گشاینده گره ها – -آکاحکایات مولانا,حکایت باز کردن گره,حکایت گشاینده گره ها,حکایت های اموزنده از مولانا,حکایت و گره ای از گره های زندگی ما بگشای,داستانکآکاایران: حکایت گشاینده گره ها – دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!درراه با پرودرگار سخن می گفت:( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی...

    نمایش کامل
  • حکایت سکه های بهلول و مرد شیاد

    حکایت سکه های بهلول و مرد شیاد -آکاحکایات آموزنده,حکایات مولوی,حکایت بهلول و مرد شیاد,حکایت سکه های بهلول و مرد شیاد,حکایت های زیبا,حکایت های مولوی,داستان های کوتاه و اموزنده,سایت حکایت,مجله مراحم,منبع حکایت های زیبا,داستانکآکاایران: حکایت سکه های بهلول و مرد شیاد آکاایران:   مجله مراحم; آورده اند که بهلول سکه طلایی در دست داشت و با آن بازی می نمود. شیادی چون شنیده بود که بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو می دهم! بهلول چون سکه های او را دید دانست که سکه های او از مس است و...

    نمایش کامل
  • حکایت: کار خودت را درست انجام بده

    آکاایران: حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود…مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر!به گزارش آکاایران: حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.حکیم گفت: این روش اشتباه استمرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.حکیم باز نپذیرفت و گفت: این روش هم اشتباه استمرد این بار گفت: نمی دانم! و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.حکیم، خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت: حالا کوتاه شد!این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد: نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند. به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام...

    نمایش کامل
  • حکایت ملانصرالدین و انشالله

    حکایت ملانصرالدین و انشالله -آکاحکایت ملانصرالدین,حکایت ملانصرالدین و انشالله,داستانکآکاایران: حکایت ملانصرالدین و انشالله آکاایران:   روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید: به گزارش آکاایران: فردا چه می کنی؟ گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم. همسرش گفت: بگو ان شاءا… او گفت: ان شاءا… ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی. از قضا فردا در میان راه راهزنان رسیدند و او را کتک زدند. ملانصرالدین نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان و مجبور شد به خانه بازگردد. همسرش گفت: کیست؟ او جواب داد: ان شاءا… منم.

    نمایش کامل
  • داستانک: مرد بینا و نابینا

    داستانک: مرد بینا و نابینا -آکاحکایت,حکایت مرد نابینا,حکایت مرد نابینا و مرد بینا,حکایت های زیبا,داستان درباره خیانت,داستان درباره فساد مالی,داستان زیبا,داستان های اموزنده,داستانهای جالب,داستانکآکاایران: داستانک: مرد بینا و نابینا آکاایران:   مجله مراحم; فردی با یک مرد نابینا هم اتاق شدند و قرار شد که تا وقتی که در کنار هم زندگی میکنند با یکدیگر صادقانه رفتار کنند. درب یخچال را باز کردند و سبدی گیلاس آوردند تا بخورند اما بعد از دقایقی: به گزارش آکاایران: نابینا؛ مگر شرط نکردیم از گیلاس های این سبد،یکی یکی بخوریم؟بینا؛ آرینابینا؛ پس تو با چه عذری سه تا سه تا می خوری؟بینا؛ تو حقیقتا...

    نمایش کامل
  • حکایت: نیش زنبور و نیش مار

    آکاایران:   حکایت: نیش زنبور و نیش مار -آکاحکایت,حکایت آموزنده,حکایت پند آموز,حکایت خنده دار,حکایت زیبا,حکایت سعدی,حکایت طنز,حکایت کوتاه,حکایت گلستان سعدی,حکایت های آموزنده,حکایت های جالب,حکایت های کوتاه,حکایت های مدیریتی,حکایت: نیش زنبور و نیش مار,داستان و حکایت,داستانکآکاایران: حکایت: نیش زنبور و نیش مار حکایت طنز,حکایت های مدیریتی روزی زنبور و مار...

    نمایش کامل
  • حکایت کشکی حرف میزند

    حکایت کشکی حرف میزند -آکاحکایت,حکایت کشکی حرف میزند,حکایت های ضرب المثل ها,ریشه ضرب المثل کشکی حرف میزند,ریشه ضرب المثل ها,داستانکآکاایران: حکایت کشکی حرف میزند آکاایران:   در زمان گذشته مردم برای اینکه نشان دهند نامه یا دست خطی که نوشته اند متعلق به انهاست، انتهای آن را مهر می کردند. به گزارش آکاایران: در روی این مهر ها اسم شخص صاحب نامه نوشته شده بود که مثلا اگر شخص حاکم بود در بالای آن لفظ “الملک الله “بر روی مهر کنده می شد.مردم عادی و طبقات پایین فقط نام خود بر روی مهر ذکر می کردند. در برخی دهات مردم آنقدر فقیر بودند که مهر را نه از  آهن یا چوب بلکه از صابون و یا کشک درست می...

    نمایش کامل
  • حکایت محبت دهقان به غاز –

    آکاایران: حکایت محبت دهقان به غاز حکایت محبت دهقان به غاز – -آکاحکایت,حکایت آموزنده,حکایت جالب,حکایت طنز,داستان,داستان جالب «تنها غازها نیستند»,داستانک: محبت دهقان به غاز,داستانک: مهربانی دهقان به غاز,داستانهای آموزنده,داستانهای جذاب,سایت سرگرمی,سرگرمی,داستانکآکاایران: حکایت محبت دهقان به غاز – حکایت های آموزنده حکایت محبت دهقان به غاز دهقانی یک غاز پیدا می کند و به خانه می برد. دهقان به غاز غذا می دهد و او را مداوا می کند. ابتدا حیوان ترسو مردد است و به این فکر می کند که: «چه اتفاقی افتاده است؟ چرا او به من غذا می...

    نمایش کامل
  • عرضه فیلم حکایت عاشقی در شبکه نمایش خانگی

    فیلم سینمایی حکایت عاشقی همراه با پشت صحنه فیلم و گالری عکس‌ها در...

    نمایش کامل
  • اسکلت پیرمرد مشهدی در منزل مسکونی‌اش کشف شد

     این پیرمرد متولد 1313 در مشهد در آپارتمانی 6 واحدی به‌تنهایی زندگی می‌کرد که به‌دنبال تماس‌های مکرر فرزندش که در تهران بود و پاسخ‌ ندادن پدر، وی با پلیس تماس می‌گیرد. ماموران با ورود به منزل با اسکلت این پیرمرد که از خانواده‌ای متمول و سرشناس بود، مواجه شدند که بررسی‌ها حکایت از آن داشت که هفت ماه از زمان مرگ این پیرمرد می‌گذرد. نتایج بررسی‌های اولیه، از مرگ طبیعی این پیرمرد حکایت دارد که جسد برای بررسی‌های بیشتر و علت دقیق مرگ به پزشکی‌قانونی منتقل شد. متوفی اهل تهران و بازنشسته یکی از شرکت‌های بزرگ بوده و دچار افسردگی شده بود و باوجود مخالفت فرزندانش، به مشهد آمده و در اینجا...

    نمایش کامل
  • بهرام رادان با «حکایت عاشقی» به شبکه نمایش خانگی آمد

    به گزارش سینماپرس، سعید خندق آبادی مدیر عامل موسسه هنرهای تصویری سوره ، درباره توزیع نسخه نمایش خانگی فیلم سینمایی «حکایت عاشقی»   در سطح کشور گفت: «حکایت عاشقی»  به کارگردانی احمد رمضان زاده و به تهیه کنندگی مسعود جعفری جوزانی توسط موسسه هنرهای تصویری سوره در شبکه نمایش خانگی توزیع شد.وی افزود : فیلم سینمایی «حکایت عاشقی » موضوعي است که در سينماي ايران کم تر به آن پرداخته شده است. مسئله ي «حلبچه» در کمتر فيلمي از سينماي ايران به تصوير کشيده شده بود. احمدرضا رمضان زاده پس از گذشت بيست و چند سال از اين فاجعه، به سراغ اين موضوع رفته است و توانسته درام عاشقانه اي در ژانر دفاع مقدس و منحصراً مرتبط با موضوع حلبچه را به تصویر بکشد.  دی وی دی...

    نمایش کامل
  • حکایت: عابد مغرور و جوان گناهکار

    حکایت: عابد مغرور و جوان گناهکار -آکاحکایت,حکایت آموزنده,داستان جوان گناهکار,داستانهای آموزنده,داستانهای آموزنده داستانهای کوتاه,داستانهای جذاب,داستانهای کوتاه,سرگرمی,داستانکآکاایران: حکایت: عابد مغرور و جوان گناهکار آکاایران: روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. به گزارش آکاایران: در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر...

    نمایش کامل
  • حکایت عشق طباخ معروف کاشان به بازیگری در «جعفر آقا آکتور سینما‌»

    حکایت عشق طباخ معروف کاشان به بازیگری در «جعفر آقا آکتور سینما‌» به گزارش خبرنگار خبرآنلاین، «جعفر آقا آکتور سینما‌» به کارگردانی رضا عباسی و تهیه کنندگی محمدجواد ظهیری درباره جعفر آقا طباخی معروف در کاشان است که به شدت به بازیگری علاقمند است. به گفته کارگردان، ساخت مستندی درباره زندگی شخصیت اصلی داستان ذهن او را مشغول کرده بود و در خصوص زندگی این فرد تحقیقات گسترده‌ای انجام داده بود.سرانجام فیلم در پنج روز مقابل دوربین رفت، اما ساخت آن نتیجه بیش از دو سال شناخت و تحقیق روی زندگی‌ شخصیت اصلی بوده است. «جعفرآقا آکتور سینما»...

    نمایش کامل
  • حکایت: شاه عباس و تنباکو پهن اسب

    حکایت: شاه عباس و تنباکو پهن اسب -آکاحکایات شاه عباس صفوی,حکایت های زیبا از شاه عباس,حکایت: شاه عباس و تنباکو پهن اسب,داستان های آموزنده شاه عباس,داستانکآکاایران: حکایت: شاه عباس و تنباکو پهن اسب آکاایران:   نقل است شاه عباس صفوی، بزرگان کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و به خدمتکاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباکو، از پهن اسب استفاده کنند. به گزارش آکاایران:  میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر کرد اما رجال از بیم ناراحتی شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی نکشیده اند! شاه رو به...

    نمایش کامل
  • حکایت: استغفارهای یک عارف – مجله مراحم

    1395/06/30 سایت سرگرمیداستانک،داستان کوتاه جالب آکاایران: حکایت های زیبا حکایت: استغفارهای یک عارف – مجله مراحم -آکاحکایت استغفر الله عارف,حکایت الحمدااله از روی خودخواهی,حکایت های اموزنده,حکایت های زیبا,حکایت های معنادار,سایت حکایت,داستانکآکاایران: حکایت: استغفارهای یک عارف – مجله مراحم عارفی که ۳۰ سال مرتب ذکر می گفت: استغفر الله:مریدی به او گفت: چرا این همه استغفار می کنی، ما که از تو گناهی ندیدیم.به گزارش آکاایران: جواب داد:...

    نمایش کامل
  • حکایت ملانصرالدین و درخت گردو –

    1395/08/02 سایت سرگرمیداستانک،داستان کوتاه جالب آکاایران: حکایت درخت گردو و ملانصرالدین حکایت های اموزنده حکایت ملانصرالدین و درخت گردو – -آکاحکایت درخت گردو و ملانصرالدین,حکایت های اموزنده,حکایت های ملانصرالدین,ملانصرالدین,داستانکآکاایران: حکایت ملانصرالدین و درخت گردو – روزی ملا به دهکده ای می رفت در بین راه زیر درخت گردوئی به استراحت نشست و در نزدیکی اش بوته کدوئی را دید و ملا به فکر فرو رفت که چگونه کدوی به این بزرگی از بوته کوچکی بوجود می آید و گردوی به...

    نمایش کامل
  • کشف اسکلت پیرمرد مشهدی در خانه اش

    اسکلت پیرمردی پس از گذشت هفت‌ماه از مرگش، درون منزل مسکونی‌اش در مشهد کشف شد. به گزارش شهرآرا، این پیرمرد متولد ۱۳۱۳ در مشهد در آپارتمانی ۶ واحدی به‌تنهایی زندگی می‌کرد که به‌دنبال تماس‌‌های مکرر فرزندش که در تهران بود و پاسخ‌ ندادن پدر، وی با پلیس تماس می‌گیرد. ماموران با ورود به منزل با اسکلت این پیرمرد که از خانواده‌ای متمول و سرشناس بود، مواجه شدند که بررسی‌ها حکایت از آن داشت که هفت ماه از زمان مرگ این پیرمرد می‌گذرد. نتایج بررسی‌های اولیه، از مرگ طبیعی این پیرمرد حکایت دارد که جسد برای بررسی‌های بیشتر و علت دقیق مرگ به پزشکی‌قانونی منتقل شد. متوفی اهل...

    نمایش کامل
  • حکایت کفش خریدن ملانصرالدین

    حکایت کفش خریدن ملانصرالدین -آکاsuggests buying shoes mollanasreddin,حکایت کفش خریدن ملانصرالدین,حکایت های ملانصرالدین,خریدن کفش ملانصرالدین,کفش ملانصرالدین,داستانکآکاایران: حکایت کفش خریدن ملانصرالدین آکاایران:    ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد.در راستهء کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. به گزارش آکاایران: فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد. ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد؛ اما هیچ کدام را باب میلش نیافت. هر کدام را که می پوشید ایرادی بر آن وارد می کرد! بیش از ده جفت کفش...

    نمایش کامل
  • حکایت بخشندگی حاتم طایی –

    1395/08/26 سایت سرگرمیداستانک،داستان کوتاه جالب آکاایران: حکایت بخشندگی حاتم طایی حکایت بخشندگی حاتم طایی – -آکاحکایت,حکایت بخشندگی حاتم طایی,داستان بخشندگی حاتم طایی,داستان حاتم طایی,داستان های حاتم طائی,داستانکآکاایران: حکایت بخشندگی حاتم طایی – از حاتم طایی پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد.به گزارش آکاایران: گفتند: تو چه کردی؟گفت: پانصد گوسفند به...

    نمایش کامل
  • حکایت کمونیست شدن ملا نصرالدین –

    حکایت کمونیست شدن ملا نصرالدین – -آکاحکایت آموزنده ملا نصر الدین,حکایت ملا نصر الدین,حکایت های ملا نصرالدین,حکایت های ملانصرالدین,حمایت کمونیست شدن ملا نصرالدین,داستان,داستان آموزنده,داستان آموزنده ملا نصر الدین,داستان جذاب,داستان ملا نصر الدین,سایت سرگرمی,سرگرمی,گدایی کردن ملا نصر الدین,ماجراهای ملانصرالدین,ملا نصر الدین,ملا نصرالدین,ملانصرالدین,داستانکآکاایران: حکایت کمونیست شدن ملا نصرالدین – ملا نصرالدین کمونیست شده بود.از او پرسیدند: ملا میدونى کمونیسم یعنى چه؟گفت: بله میدانم.گفتند: میدانى اگر دو تا اتومبیل داشته باشى و یکى دیگر اتومبیل نداشته باشد، ناچار خواهى بود...

    نمایش کامل